| حج و خوشحال بودند که مراسم حج را با تمام و کمال انجام داده اند و سالم به خانه بر گشته اند.من نيز همچون ديگران دوستي عزيز و محترم داشتم که در ميان حاجيان بود و به استقبال وي رفتم تا عرض ارادت و قبول حاجي به او پيشکش کرده باشم. چند دقيقه اي پيش وي نشستم وبا هم گپي زديم. به او گفتم: از اينکه در اين سفر تو رفتي و من ماندم پشيمان شدم که چرا من به حج نرفتم ولي بسيار خوشحالم که تو به حج رفتي زيرا کسي را مستحق تر از تو نمي شناسم . حال بگو ببينم چگونه اعمال خود را انجام دادي ؟ وقتي داشتي لباس احرام مي پوشيدي در آن موقع چه نيتي کردي ؟ آيا هر چه به غير از خداي ازلي و ابدي وجود دارد را به خود حرام کردي . گفت : نه گفتمش : وقتي تو از روي علم و بزرگداشت خدا لبيک گفتي آيا صداي خدا را شنيدي و نداي او را پاسخ دادي همچون موسي (ع) گفت :نه گفتمش : وقتي که در مراسم صحراي عرفات ايستادي و اجازه حضور يافتي آيا به وجود خدا پي بري و خود را فراموش کردي و آيا بويي از شناخت و معرفت نصبت به خدا به تو رسيد گفت : نه گفتمش آيا و قتي در قربانگاه گوسفند قرباني کردي آيا خود را به خدا نزديک يافتي ونفس عماره و پست خود را با او کشتي گفت : نه گفتمش: وقتي که وارد حرم شدي آيا همچون اصحاب کهف از بدي نفس خود آسوده خاطر شده بودي و از غم دور از دنيا و ترس از جهنم آسوده خاطر بودي گفت: نه گفتمش: وقتي که به مقام ابراهيم رسيدي آيا با استغفار کامل تمام وجود خود را تسليم امر پرورگار کردي گفت: نه گفتمش : وقتي دور خانه با شتاب طواف ميکردي آن لحظه به ياد آوردي که فرشتگان هم در عرش خدا مشغول طواف هستند گفت: نه گفتمش: وقتي ميان صفا و مروه مي دويدي با دل پاک خويش هر دو جهان را جلو چشم خود ديدي و آيا قلبت از فکر جهنم و بهشت فارغ شده بود. گفت:نه گفتمش : وقتي که از سفر حج برميگشتي در حالي که اندوهگين بودي آيا وجود خود را در محضر خدا به گور سپردي همچون جسمي که اين چنين لاغر و نحيف شده است گفت:نه گفتمش: اي دوست پس حج تو مثل نرفتن من است زيرا ساکن سر منزل ابدي ، در بارگاه خدا نيستي و فقط روزها را صرف کرده اي و به مکه رفته اي و پول خود را خرج کردي و خستگي راه را براي خود خريدي. گر تو خواهي که حج کني پس از اين اين چنين کن که کردمت تعليم
نويسنده: گمنانم | پنجشنبه 21 دي 1385 ساعت 9:5 صبح | |
| نظرات ديگران نظر |